خاطرات آرش و هلیا
اگه اینجا اومدی برام دعا کن!!!!!
متفاوتن چقدر دوست داشتنها با هم فرق میکنه میدونی چیه؟ میخواستم اینجا رو برای همیشه پاک کنم اما تصمیم گرفتم حرفایی رو که تقریبا 5 سال توی دلم مونده بودو بنویسم کسی نمیدونه شاید یه روزی بیایو بخونی چقدر آدما کارهاشون خنده داره چقدر راحت میتونن دیگرانو به مسخره بگیرن آره آرش حرف زیاد دارم باهات حرفایی که توی دلم موند یه وقتایی از خودم میپرسیدم تو اصلا معنی دوست داشتنو میدونی؟ نه نمیدونی همش هوس بود برای این چند سال البته زنگ تفریحم که داشتی یادته ؟اینجا کسی مارو نمیشناسه فقط دوتا اسم میدونن خیلی جالبه برام که بهم میگی با خودم درگیرم تا حالا شده بپرسی چرا؟ آره با خودم درگیرم چون دوست داشتمو مسخرم کردی دوست داشتمو خیانت کردی نه یک دفعه نه دو دفعه چون دوست داشتمو برام ارزش قائل نشدی نه جلوی دوستات نه جلوی دوستام نه جلوی خواهرت که یه بچه سیزده ساله بودحتما میگی کی؟؟؟؟؟؟ اشکالی نداره همه رو برات میگم ولنتاین 2 سال پیش از پشت تلفن گفت بهش بگو شکلاتاش خیلی بد مزه بود سال دیگه از اینا نگیره توام به جای اینکه یک کلمه معذرت بخوای یا بگی بره بیرون هر هر خندیدی نمیدونم وظیفم بود باب میل اون چیزی بگیرم میدونی اون لحظه چقدر برام سخت بود هر دفعه که حرف میزدیم میومد تو اتاق به شوخی کردن با تو انقدر که آخر من از رو میرفتمو قطع میکردم به خاطرت از خیلی چیزا گذشتم اما نمیخواستی بفهمی بهترینا رو برات میخواستم اما تو چی؟خواهرت صدامو مسخره کردو گفت بچه گونه است خندیدی میدونم از نظر تو اینا پیش پا افتادست ولی برای من درد بود... زورت اومد به ملیکا بگی من با هلیا دوستم تا اینکه سپیده و مهسان بهش گفتن به گوشیت زنگ میزدم دوست دختر جدیدت جواب میداد جلوی دوستام خرد میشدم برای یه بیرون رفتن باید ساعتها التماستو میکردم برای همه عالم و آدم وقت داشتی الا من نوبت من که میشد هر چی مشکل توی دنیا بود میومد سراغت اونجوری شدم که خواستی ولی برات بس نبود میدونستی رو سحر حساسم ولی هی حرفشو میزدی یه بار شد جوابشو بدی؟دختر لوس یکی یه دونه ای که همه چی براش تو زندگی حاضر بود منی که رنگ ناراحتی رو ندیده بودم دوست داشتنمو غرورمو به گند کشوندم به خاطر کسی که حتی یه سرسوزن براش ارزش نداشتم تا مرز جنون کشوندیم ولی عیبی نداره خدای منم بزرگه برو خوش باش با همون ۳ تا و با همه ی اونایی که دوسشون داری امیدوارم شاد باشی و خوشبخت. --------------------------------------- پی نوشت:ارشد قبول شدم با رویا دوستم یک جا تهران حرف آخر برام مثل همیشه دعا کنین امیدوارم هیچکدومتون اشتباهای منوتجربه نکنین چه دختر و چه پسر دوست دارم آیندمو از الان بسازم و همه ی گذشته هارو دور بریزم نمیخوام دوست داشتن کورم کنه میخوام فراموش کنم تمام ذهنمو آزاد کنم روی دلنوشته کلیک کن از اول تا آخرشو بخون شاید فهمیدی دردم چی بود
اینجا رو خصوصی نوشته بودم که فقط خودت بخونی اما گفتم شاید رمزشو نتونی باز کنی برا همینم باز گذاشتمش شاید بیایو بخونی... نمیدونم تا کی میتونم تظاهر کنم که کسی دردمو نفهمه یه وقتایی از خودم میپرسم چرا اینجوری شد به کی بدی کردم که الان باید اینجوری بشه نمیدونم واقعا تقاص کدوم گناهمو دارم پس میدم من که کاری به کار کسی نداشتم سعی میکردم دل کسیو نشکنم حتی اگه دلمو شکونده باشن تو که خودت شاهد بودی هر کاری کردم که لا اقل به اندازه یک چهارم احساسیو که من بهت داشتمو بهم داشته باشی ولی نداشتی نمیدونم چرا خیلی دوست داشتم دلیلتو بدونم ولی هیچ وقت نگفتی یه وقتایی با خودم فکر میکنم میگم یعنی کسی پیدا میشه به اندازه من بتونه دوست داشته باشه توی این مدت که برای کارای فارغ تحصیلیم میرفتم سوادکوه فقط قیافه ی تورو اونجا میدیدم تمام اون لحظه ها عین یه فیلم هر روز هر شب جلوی چشمام تکرار میشه تمامش یادم مونده همه ی اون ترسیدنا ی دوتایی همه ی اون حرف زدنا جای گامبالو همه ی اون روزایی که برنج سوزوندم ... حتی اون هندوانه اون شب یادته؟ حاضرم تمام عمرمو بدم اما اون روزای خوب برام دوباره برگرده تمام اون خندیدنا تمام اون خرگوشا حتی اون جاده ی بالای نسوم که براش اسم گذاشتی اسمشو یادته حتی گلی شدن شلوارم توی جنگل نور که برام پاک کردی تمام اون توت فرنگیا تمام اون زرد آلوها آلوچه ها حتی اون روزا و شبایی که مریض میشدم و میشدی تو بیمارستان میدونی چقدر دلم برای کثیفیای همون کافی شاپ که غر میزدم بهت تنگ شده؟ چرا باورت نشد که من عاشقت شدم ...هرکدوم از اون آهنگارو که میشنوم حتی شادتریناشو بی اختیار گریم میگیره نمیدونم تا حالا شده کسی با گوش دادن به این آهنگا گریش بگیره لابد دیوونه شدم تمام چیزایی رو که برام گرفتیو جمع کردم گذاشتم تو کمد به خیال اینکه فراموشت کنم اما بی فایدست خودمو گول میزنم اصل کاری هرشب کنارم میخوابه نمیتونم از خودم جداش کنم نمیدونم چرا انقدر بهش دل خوش کردم نمیدونم شاید چون به جاش باهام حرف میزدی شاید چون جای بچه مون بود نمیدونم اصلا یادت هست اسمش چی بود چه شکلی بود؟ دلم از همیشه بیشتر تنگ شده با همه ی اون اتفاقایی که افتاد هنوزم از ته دلم دوست دارم با اینکه میدونم بی فایدست و هیچ وقت دیگه اون روزا اون شبا برنمیگرده اون خنده ها اون جیغ زدنا اون زبون درازیا توی این مدت بیشتر از صد دفعه خواستم زنگ بزنم اما جلوی خودمو گرفتم ... هر وقت دلم خیلی تنگ میشه فقط به همون 30 ثانیه صدات که ضبط کردم گوش میدم همون آرومم میکنه برام بسه رویا دیشب بهم گفت باهات حرف زده نگران گامبالو نباش تا آخر عمرم مواظبشم هیچ چیزیرم دور نریختم حتی اون ۲ تا نقاشی که با هم کشیدیم حتی اون قاشق که روز اول بهم دادی حتی کاغذ کادوها دوست دارم مارمولک کوچولوی بد قول راستش نمیدونم دیگه کی میتونم بیام آپ کنم برا همینم ترجیح دادم فعلا برم شاید خیلی زودتر از اینها باید میرفتم اما نمیدونم چرا دلم نمیومد امیدوارم همتون مثل همیشه شاد و موفق باشین فقط برام مثل همیشه دعا کنید همتونو دوست دارم خداحافظ
۷ بهمن: سلام دوستای گلم من وبلاگمو نبستم فقط یه مدت میخوام تنها باشمو به بعضی چیزا فکر کنم از همتون معذرت میخوام که نگرانتون کردم Happy new year سال نوی مسیحی بر همه مبارک هیچ کریسمسی ایدآل نخواهد بود مگر اینکه تو تصمیم بگیری اون رو به بازتابی از ارزش ها، خواسته ها، علاقه ها و قوانین خودت تبدیل کنی. دو تا چیز که توی چرخش زمین نه تموم میشه و نه تغییر میکنه، یکیش شکوه تولد عیسی مسیحه و یکیش عشق دوست به دوسته مهربون جونم با اینکه دلم ازت خیلی گرفته اما هنوزم دوست دارم تورو خدا دیگه اذیتم نکن کریسمست مبارک یک کیک خوشگلم اینجا شیماجون درست کرده که مطمئنم خوشتون میاد پی نوشت: چون امتحانای پایان ترمم هست دیگه نمیتونم بیام نت باید درسامو بخونم پس فعلا از همتون معذرت میخوام خداحافظ شب هفتم هم با مریم رفتیم یکم گشت زدیم ببینیم کجا هیئته اما پیدا نکردیم صداش میومد اما از خودش خبری نبود در نتیجه رفتیم امام زاده زیارتو برگشتیم شامم گیرمون نیومد ساعت ۱۲ شب بود که صاحبخونمون اومد ما هم چراغا رو خاموش کرده بودیم با مریم سر همدیگرو میخوردیم که مریم گفت من الان چراغو روشن میکنم شاید دلشون برامون سوخت برامون غذا آوردن شاید باورتون نشه اما انگار منتظر همین بودن تا چراغ روشن شد درمونو زدن گفتن فکر کردیم خوابین اینو واسه شما آوردیم انقده ذوق کردیم راستی یه سر اینجا بزنید یه قسمت از نوشته های ویولت عزیز هست به نام در خواست مونا بخونید بد نیست ویولــــــــت اینجا هم یه سر بزنید بد نیست من که خوشم اومد راوی (وب سایت کتابهای صوتی) اینجا هم جالبه رنگ اسمتون ساناز جون رمزم همون قبلیه که ماله پستای قبلم بود عزیزم این شبها اگه مسجدی تکیه ای رفتین منو هم دعا کنین که بدجوری به دعاتون محتاجم دانلود زیارت عاشورا حجم : ۴۰۸۳ کیلوبایت زمان : ۴۲ دقیقه دانلود پوستر حجم : ۲۱۲ کیلوبایت پی نوشت:دوست عزیزم با آدرسhttp://arusiyema.blogfa.com من هر چی بهت سر زدم با نوشته حذف وبلاگ مواجه شدم اگه سر زدی عزیزم آدرس جدیدتو حتما برام بذار امشب برای بار دوم یا سوم روی سخنم با توست کاش بودی کاش نزدیکتر از این بودیم دلم تنگ شده یادته بهم چی جواب دادی یا نه؟؟ با توام مهربونم... این اولین باری بود که مسخره ام نکردی گفتی دلتو بده من ببرم برای خودم منم دلمو میدم برای تو تا دیگه اگه دور بودیم دلمون تنگ نشه... میترسم همه ی اینها خواب باشه میترسم خوب میدونی از چی خدایا اگه اینها همش خوابه دیگه نمیخوام بیدار بشم خدا جونم کمکم کن.... دلم تنگ شده
پی نوشت :۲ آذر تولد خانومه آسمونیه گل بود که کامنت وبلاگش باز نشد تا تبریک بگم عید غدیرم که به سلامتی بله برونش با آپولون(رسول)بود که از همینجا بهشون تبریک میگم امیدوارم خوشبخت بشن پی نوشت ۲ :یه مدت شاید نباشم پس فعلا از همتون خداحافظی میکنم به روز غدیر خم از مقام لم یزلی ، به كائنات ندا شد به صوت جلی . كه بعد احمد مرسل به كهتر و مهتر ، امام و سرور و مولا علیست علی عید کمال دین .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصایت و ولایت امیر المومنین علیه السلام بر شیعیان وپیروان ولایت خجسته باد پی نوشت :راستش امروز داشتم توی نت میگشتم که دوتا سایت جالب برای مامان باباهای وبلاگی پیدا کردم گفتم شاید بد نباشه اینجا قرارش بدم تا اونام استفاده کنن: قور قور و کودکانه پی نوشت۲: قالبو آهنگ وبمو عوض کردم سکوتت را میشنوم آنگاه که با نگاهت با من حرف میزنی ساده و صمیمی همچون کودکی سلام به همه ی دوستای خوبو گلم بابت این چند وقتی که نبودم یه دنیا معذرت راستش درگیر امتحانای میان ترمم بودم ترم آخری تازه یادم افتاده درس بخونم تا بلکه این یه ترمو معدلم بالا بشه و برای معدل کلم مفید واقع باشه پس ازم دلگیر نباشینو برام دعا کنین بازی گوشیو کنار بزارمو درسامو بخونم و اما این چند وقتی که نبودم کلی اتفاق مثل همیشه افتاد که یه سریاشو که یادمه براتون میگم از جمله یه حس عجیبو غریب که سر یه قضیه ایی برام بوجود اومد و حسابی عصبیم کرده بود که به خیر گذشت پی نوشت :مهربون دوتا کفشدوزک ناز برام آورد که ماله ماشین عروسه داداشش بود همراه یه جعبه گز به عنوان سوغاتی و شیرینی عروسی داداشش پی نوشت ۲:دوستای گلم من توی نظر سنجی پیچک شرکت کردم اگه قابل دونستین گوشه چپ وبلاگم بنر نظر سنجی رو قرار دادم بهم امتیاز بدین راستی روزی یکبار میتونین فقط امتیاز بدین یعنی اگه مثلا شنبه بهم سر زدین و امتیاز دادین یکشنبه هم میتونین دوباره امتیاز بدین ممنون
حداقل خدا هوامو داشت خدایا شکرت
نمیدونم کی برمیگردم شاید ۱ ماه دیگه شایدم یک سال دیگه
![]()
![]()
ما فقط آششو خوردیم با شیرینیشو بقیه ی چیزهایی که آوردن یه جورایی مزه اش به مزاج ما ۳ تا که تا حالا نخورده بودیم نا سازگار بود مخصوصا کلوچه برنجیشون
![]()
اینم از شیرین کاریهای ما در آخرین ترم دانشگاهی البته تقصیره مریم بود...
به خاطر تو دوباره همونو گذاشتم![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
اول از همه از تولد مهربون شروع میکنم که هم خنده دار بود و هم حرص آور برام همونجوری که یه سری هاتون کما بیش خبر دارین امسال برای تولد آرش کلی نقشه کشیده بودم که همش از شانس بد من نقش بر آب شد حتما میپرسین چرا ؟؟ خب براتون میگم اگه یادتون باشه از یک ماه پیش توی وبلاگ اطلاعیه زدم و یه چیزی از دوستام خواستم که همینجا جا داره از همه ی دوستای گلم تشکر کنم(زی زی جوجو - اسما جونم -کلاغ راست مغز -شیما جون -سانازی - هلی جونم ـآقا محمود ـبهزاد و آیسان جون ـمامانی آویسا کوچولو ـو... یه عالمه دوستای دیگه) که همشون واقعا پیشنهادای قشنگی دادن و بسی من را سر ذوق آوردند اما تمام ذوق و شوق من به یکباره با برنامه ریزی دانشگاه پر کشید حالا چرا؟شانس منه دیگه تولد آرش دوشنبه ۲ آذر بود که من قرار شد به خاطر اینکه جفتمون کلاس داشتیم یکشنبه براش تولد بگیرم اما پنجشنبه آرش بهم گفت که قرار یکشنبه ۱ آذر از طرف دانشگاه برای بازدید ببرنشون گمیشان(گرگان) منو میگی آتیش گرفتم تمام برنامه هام بهم ریخت اما از اونجاییکه من به این آسونیا از رو نمیرم به مهربون گفتم شنبه میای بریم بیرون اونم گفت باشه کجا بریم؟ گفتم فرقی نداره خلاصه که کادوی تولدو آماده کردم با اینکه حالم گرفته شده بود اما بی خیال شدم خلاصه قرار شد شنبه ۹:۳۰ صبح من برم قائمشهر که بریم خوش بگذرونی
شنبه صبح ساعت ۷ بیدار شدمو تا ۸:۳۰ آماده شدم و از در خونه رفتم بیرون هوا ابری بود از شانس من تا رسیدم دم ایستگاه سواریا ساعت یک ربع به ۹ شده بود تا ۹ منتظر ماشین بودم تا بالاخره سوار شدمو راه افتادم که آرش زنگ زد کجایی منم بهش گفتم گفت باشه خلاصه سر ساعت ۹:۳۰ رسیدم قائمشهر ماشینه عینه جت حرکت کرد وقتی پیاده شدم سرم گیج میرفت تا اومدم برم اونطرف ایستگاه یه دفعه یکی گفت دربست تا سرمو آوردم بالا دیدم مهربونه انقده ذوق کردم آخه همیشه دیر تر از من میرسید خلاصه باهم راه افتادیم بعدم بهش گفتم من آدامس میخوام گفت خب بیا بریم بگیرم رفتیم توی یه مغازه به خانومه گفتم آدامس دارین اونم یه دفعه تا ما دوتا رو باهم دید گفت آره آدامس دارم ولی سیگار ندارم منم بهم بر خورد گفتم واااااااااا کی سیگار خواست زنه انگار با آدم دعوا داشت خلاصه آدامس گرفتیم اومدیم بیرون بعدش آرش بهم گفت میخوای از تو بازار بریم منم گفتم آره انقدر باحال بود یه عالمه ماهی زنده ریخته بودن روی زمین با سبزی تازه چیده شده میفروختن خیلی باحال بود اسم ماهیارو برام میگفت میخندیدیم بعدم باهم رفتیم توی یه بازار دیگه که پر از اردکو
غازو بوقلمونو مرغ خروسو کبوترو مرغ عشق بود انقدر شلوغ بود که نگو یه اردک سفیدم بود که آرش گفت شبیه منه
خلاصه تا دمه میدون امام پیاده رفتیم آخه یه کافی شاپ خیلی ناز قبلا اونجا بود ولی بسته بودنش ما هم دست از پا درازتر برگشتیم رفتیم پاساژ سپهر که بریم هیرکانیا اما در کمال تعجب هیرکانیا هم شده بود بوتیک تین ایجر خنده مون گرفته بود آخر سر برگشتیم همون جایی که قرار نبود بریم یعنی کافی شاپ بهمنی که توی قائمشهر خیلی معروفه حالا چراشو نمیدونم ولی خیلی کثیفهههههه با این همه خیلی خوش گذشت با هم آب پرتقال خوردیم
کلیم کوبیدم تو پاش کفششو کثیف کردم![]()
بعدم کادوی تولد مهربونو بهش دادم یه دفعه گفت این چیه گفتم خوب ماله تولدته دیگه فردا که نیستی دوشنبه هم جفتمون دانشگاهیم نمیشه وقتی بازش کرد یه دفعه با تعجب نگام کرد گفت دی وی دی مارک پاناسونیک خوبه؟؟؟ ای دوروغگو میخواستی اینو بگیری الکی داشتی میگفتی برا خونه میخوایم با مریم دی وی دی بگیریم
فکر نکنم فهمیده باشین چی گرفتم البته دوتا از دوست جونیا خبر دار شدن برا مهربون ماشین ریش تراش(موزر) پاناسونیک گرفتم حالا دیگه خوب یا بدش رو نمیدونم چون من مارک براوون میخواستم اما اون مدل رو اونجا پیدا نکردم فروشنده هم اینو بهم معرفی کرد خدا کنه خوب باشه خلاصه تا ۱۱:۱۵ با هم بودیم بعدش اومدیم بیرون چون آرش ظهر باید میرفت خونه ی خاله ی مامانش ناهار دعوت بودن با اینکه اونجوری که میخواستم نشد اما به هر حال خوش گذشت
بعدم باهم تا دم ایستگاه اومدیمو مهربون منو سوار ماشین کردو رفت وقتی رسیدم خونه به مهربون تک زنگ زدم که رسیدم خونه بعدم با مریم نشستیم که مثلا درس بخونیم برا نیم ترم سیستماتیک و رشدو نمو اما مگه تونستیم بخونیم انقدر باهم حرف زدیم که مخ همو خوردیم بعدم هرچی فیلمو کارتون بود دیدیم ...
و از دست پخت س گ آشپز کانال ۳ لذت کافی رو بردیم نمیدونم دیدین یا نه ولی حال منو مریم که بهم خورد با اون سوپ سویاش اه ه ه ه ه
دوشنبه صبح با مریم رفتیم دانشگاه و با استاد انقلاب حرف زدیم آخه اصلا سر کلاسش نرفته بودیم اونم گفت مارو حذف کرده
اما ترسوندمون وقتی بهش گفتم ما تابستون داشتیمو صبح خواب موندیم گفت بله یادمه
اومدین گفتین خلاصه که به خوبیو خوشی تموم شدو اومدیم رفتیم سر کلاس اندیشه ۲ مریم که آرش ساعت ۱۰:۲۰ بهم اس ام اس داد (او ا او ا او ا) فهمیدم به دنیا اومده خندم گرفته بود سر به سرش میذاشتم اونم ادای تبلیغه مای بی بی رو در میاورد![]()
![]()
کلاس مریم که تموم شد اومدیم برگردیم خونه که به مریم گفتم بیا بریم شهرک من آرشو ببینم تولدشه بعد بریم خونه رفتیم با هم شهرک مهربونو دیدیمو برگشتیم خونه سه شنبه هم استاد ازمون امتحان نگرفت
قرار شد هفته بعد بگیره یعنی دیروز با اینکه اصلا نخونده بودم نمرم خیلی خوب شد کسانیکه واحد سیستماتیکو گذروندن میدونن فقط چه درس سختیه با اینکه گیاهیه اما همش اسمای لاتین و سخته خودمم تعجب کردم که با اینکه فقط سر کلاس گوش کرده بودم چه جوری نمره ام خوب شد آخه چرا از مغزم کار نمیکشم؟؟؟اگه فقط یه دور خونده بودم اون 1 نمره رو هم میگرفتم
هفته ایی که گذشت برام هم یه جورایی عجیب غریب بود هم انرژی آور حالا هم دارم فکر میکنم فکر فکر فکر...![]()
امیدوارم همه ی آدما توی لحظه لحظه ی زندگیشون شادیو در کنارشون حس کنن![]()

![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
| Design By : Night Melody |


