اگه اینجا اومدی برام دعا کن!!!!!
راستش نمیدونم دیگه کی میتونم بیام آپ کنم برا همینم ترجیح دادم فعلا برم شاید خیلی زودتر از اینها باید میرفتم اما نمیدونم چرا دلم نمیومد امیدوارم همتون مثل همیشه شاد و موفق باشین فقط برام مثل همیشه دعا کنید همتونو دوست دارم خداحافظ
از همتون معذرت میخوام که نگرانتون کردم Happy new year سال نوی مسیحی بر همه مبارک هیچ کریسمسی ایدآل نخواهد بود مگر اینکه تو تصمیم بگیری اون رو به بازتابی از ارزش ها، خواسته ها، علاقه ها و قوانین خودت تبدیل کنی. دو تا چیز که توی چرخش زمین نه تموم میشه و نه تغییر میکنه، یکیش شکوه تولد عیسی مسیحه و یکیش عشق دوست به دوسته مهربون جونم با اینکه دلم ازت خیلی گرفته اما هنوزم دوست دارم تورو خدا دیگه اذیتم نکن کریسمست مبارک اینم بوقلمون شب کریسمس یک کیک خوشگلم اینجا شیماجون درست کرده که مطمئنم خوشتون میاد پی نوشت: چون امتحانای پایان ترمم هست دیگه نمیتونم بیام نت باید درسامو بخونم پس فعلا از همتون معذرت میخوام خداحافظ شب هفتم هم با مریم رفتیم یکم گشت زدیم ببینیم کجا هیئته اما پیدا نکردیم صداش میومد اما از خودش خبری نبود در نتیجه رفتیم امام زاده زیارتو برگشتیم شامم گیرمون نیومد ساعت ۱۲ شب بود که صاحبخونمون اومد ما هم چراغا رو خاموش کرده بودیم با مریم سر همدیگرو میخوردیم که مریم گفت من الان چراغو روشن میکنم شاید دلشون برامون سوخت برامون غذا آوردن شاید باورتون نشه اما انگار منتظر همین بودن تا چراغ روشن شد درمونو زدن گفتن فکر کردیم خوابین اینو واسه شما آوردیم انقده ذوق کردیم راستی یه سر اینجا بزنید یه قسمت از نوشته های ویولت عزیز هست به نام در خواست مونا بخونید بد نیست ویولــــــــت اینجا هم یه سر بزنید بد نیست من که خوشم اومد راوی (وب سایت کتابهای صوتی) اینجا هم جالبه رنگ اسمتون ساناز جون رمزم همون قبلیه که ماله پستای قبلم بود عزیزم این شبها اگه مسجدی تکیه ای رفتین منو هم دعا کنین که بدجوری به دعاتون محتاجم دانلود زیارت عاشورا حجم : ۴۰۸۳ کیلوبایت زمان : ۴۲ دقیقه دانلود پوستر حجم : ۲۱۲ کیلوبایت پی نوشت:دوست عزیزم با آدرسhttp://arusiyema.blogfa.com من هر چی بهت سر زدم با نوشته حذف وبلاگ مواجه شدم اگه سر زدی عزیزم آدرس جدیدتو حتما برام بذار امشب برای بار دوم یا سوم روی سخنم با توست کاش بودی کاش نزدیکتر از این بودیم دلم تنگ شده یادته بهم چی جواب دادی یا نه؟؟ با توام مهربونم... این اولین باری بود که مسخره ام نکردی گفتی دلتو بده من ببرم برای خودم منم دلمو میدم برای تو تا دیگه اگه دور بودیم دلمون تنگ نشه... میترسم همه ی اینها خواب باشه میترسم خوب میدونی از چی خدایا اگه اینها همش خوابه دیگه نمیخوام بیدار بشم خدا جونم کمکم کن.... دلم تنگ شده
پی نوشت :۲ آذر تولد خانومه آسمونیه گل بود که کامنت وبلاگش باز نشد تا تبریک بگم عید غدیرم که به سلامتی بله برونش با آپولون(رسول)بود که از همینجا بهشون تبریک میگم امیدوارم خوشبخت بشن پی نوشت ۲ :یه مدت شاید نباشم پس فعلا از همتون خداحافظی میکنم به روز غدیر خم از مقام لم یزلی ، به كائنات ندا شد به صوت جلی . كه بعد احمد مرسل به كهتر و مهتر ، امام و سرور و مولا علیست علی عید کمال دین .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصایت و ولایت امیر المومنین علیه السلام بر شیعیان وپیروان ولایت خجسته باد پی نوشت :راستش امروز داشتم توی نت میگشتم که دوتا سایت جالب برای مامان باباهای وبلاگی پیدا کردم گفتم شاید بد نباشه اینجا قرارش بدم تا اونام استفاده کنن: قور قور و کودکانه پی نوشت۲: قالبو آهنگ وبمو عوض کردم سکوتت را میشنوم آنگاه که با نگاهت با من حرف میزنی ساده و صمیمی همچون کودکی سلام به همه ی دوستای خوبو گلم بابت این چند وقتی که نبودم یه دنیا معذرت راستش درگیر امتحانای میان ترمم بودم ترم آخری تازه یادم افتاده درس بخونم تا بلکه این یه ترمو معدلم بالا بشه و برای معدل کلم مفید واقع باشه پس ازم دلگیر نباشینو برام دعا کنین بازی گوشیو کنار بزارمو درسامو بخونم و اما این چند وقتی که نبودم کلی اتفاق مثل همیشه افتاد که یه سریاشو که یادمه براتون میگم از جمله یه حس عجیبو غریب که سر یه قضیه ایی برام بوجود اومد و حسابی عصبیم کرده بود که به خیر گذشت پی نوشت :مهربون دوتا کفشدوزک ناز برام آورد که ماله ماشین عروسه داداشش بود همراه یه جعبه گز به عنوان سوغاتی و شیرینی عروسی داداشش پی نوشت ۲:دوستای گلم من توی نظر سنجی پیچک شرکت کردم اگه قابل دونستین گوشه چپ وبلاگم بنر نظر سنجی رو قرار دادم بهم امتیاز بدین راستی روزی یکبار میتونین فقط امتیاز بدین یعنی اگه مثلا شنبه بهم سر زدین و امتیاز دادین یکشنبه هم میتونین دوباره امتیاز بدین ممنون 
نمیدونم کی برمیگردم شاید ۱ ماه دیگه شایدم یک سال دیگه
۷ بهمن: سلام دوستای گلم من وبلاگمو نبستم فقط یه مدت میخوام تنها باشمو به بعضی چیزا فکر کنم![]()




![]()

![]()



ما فقط آششو خوردیم با شیرینیشو بقیه ی چیزهایی که آوردن یه جورایی مزه اش به مزاج ما ۳ تا که تا حالا نخورده بودیم نا سازگار بود مخصوصا کلوچه برنجیشون
![]()
اینم از شیرین کاریهای ما در آخرین ترم دانشگاهی البته تقصیره مریم بود...
به خاطر تو دوباره همونو گذاشتم![]()
:ادامه مطلب:
![]()

![]()
![]()



![]()
![]()

![]()
![]()
اول از همه از تولد مهربون شروع میکنم که هم خنده دار بود و هم حرص آور برام همونجوری که یه سری هاتون کما بیش خبر دارین امسال برای تولد آرش کلی نقشه کشیده بودم که همش از شانس بد من نقش بر آب شد حتما میپرسین چرا ؟؟ خب براتون میگم اگه یادتون باشه از یک ماه پیش توی وبلاگ اطلاعیه زدم و یه چیزی از دوستام خواستم که همینجا جا داره از همه ی دوستای گلم تشکر کنم(زی زی جوجو - اسما جونم -کلاغ راست مغز -شیما جون -سانازی - هلی جونم ـآقا محمود ـبهزاد و آیسان جون ـمامانی آویسا کوچولو ـو... یه عالمه دوستای دیگه) که همشون واقعا پیشنهادای قشنگی دادن و بسی من را سر ذوق آوردند اما تمام ذوق و شوق من به یکباره با برنامه ریزی دانشگاه پر کشید حالا چرا؟شانس منه دیگه تولد آرش دوشنبه ۲ آذر بود که من قرار شد به خاطر اینکه جفتمون کلاس داشتیم یکشنبه براش تولد بگیرم اما پنجشنبه آرش بهم گفت که قرار یکشنبه ۱ آذر از طرف دانشگاه برای بازدید ببرنشون گمیشان(گرگان) منو میگی آتیش گرفتم تمام برنامه هام بهم ریخت اما از اونجاییکه من به این آسونیا از رو نمیرم به مهربون گفتم شنبه میای بریم بیرون اونم گفت باشه کجا بریم؟ گفتم فرقی نداره خلاصه که کادوی تولدو آماده کردم با اینکه حالم گرفته شده بود اما بی خیال شدم خلاصه قرار شد شنبه ۹:۳۰ صبح من برم قائمشهر که بریم خوش بگذرونی
شنبه صبح ساعت ۷ بیدار شدمو تا ۸:۳۰ آماده شدم و از در خونه رفتم بیرون هوا ابری بود از شانس من تا رسیدم دم ایستگاه سواریا ساعت یک ربع به ۹ شده بود تا ۹ منتظر ماشین بودم تا بالاخره سوار شدمو راه افتادم که آرش زنگ زد کجایی منم بهش گفتم گفت باشه خلاصه سر ساعت ۹:۳۰ رسیدم قائمشهر ماشینه عینه جت حرکت کرد وقتی پیاده شدم سرم گیج میرفت تا اومدم برم اونطرف ایستگاه یه دفعه یکی گفت دربست تا سرمو آوردم بالا دیدم مهربونه انقده ذوق کردم آخه همیشه دیر تر از من میرسید خلاصه باهم راه افتادیم بعدم بهش گفتم من آدامس میخوام گفت خب بیا بریم بگیرم رفتیم توی یه مغازه به خانومه گفتم آدامس دارین اونم یه دفعه تا ما دوتا رو باهم دید گفت آره آدامس دارم ولی سیگار ندارم منم بهم بر خورد گفتم واااااااااا کی سیگار خواست زنه انگار با آدم دعوا داشت خلاصه آدامس گرفتیم اومدیم بیرون بعدش آرش بهم گفت میخوای از تو بازار بریم منم گفتم آره انقدر باحال بود یه عالمه ماهی زنده ریخته بودن روی زمین با سبزی تازه چیده شده میفروختن خیلی باحال بود اسم ماهیارو برام میگفت میخندیدیم بعدم باهم رفتیم توی یه بازار دیگه که پر از اردکو
غازو بوقلمونو مرغ خروسو کبوترو مرغ عشق بود انقدر شلوغ بود که نگو یه اردک سفیدم بود که آرش گفت شبیه منه
خلاصه تا دمه میدون امام پیاده رفتیم آخه یه کافی شاپ خیلی ناز قبلا اونجا بود ولی بسته بودنش ما هم دست از پا درازتر برگشتیم رفتیم پاساژ سپهر که بریم هیرکانیا اما در کمال تعجب هیرکانیا هم شده بود بوتیک تین ایجر خنده مون گرفته بود آخر سر برگشتیم همون جایی که قرار نبود بریم یعنی کافی شاپ بهمنی که توی قائمشهر خیلی معروفه حالا چراشو نمیدونم ولی خیلی کثیفهههههه با این همه خیلی خوش گذشت با هم آب پرتقال خوردیم
کلیم کوبیدم تو پاش کفششو کثیف کردم![]()
بعدم کادوی تولد مهربونو بهش دادم یه دفعه گفت این چیه گفتم خوب ماله تولدته دیگه فردا که نیستی دوشنبه هم جفتمون دانشگاهیم نمیشه وقتی بازش کرد یه دفعه با تعجب نگام کرد گفت دی وی دی مارک پاناسونیک خوبه؟؟؟ ای دوروغگو میخواستی اینو بگیری الکی داشتی میگفتی برا خونه میخوایم با مریم دی وی دی بگیریم
فکر نکنم فهمیده باشین چی گرفتم البته دوتا از دوست جونیا خبر دار شدن برا مهربون ماشین ریش تراش(موزر) پاناسونیک گرفتم حالا دیگه خوب یا بدش رو نمیدونم چون من مارک براوون میخواستم اما اون مدل رو اونجا پیدا نکردم فروشنده هم اینو بهم معرفی کرد خدا کنه خوب باشه خلاصه تا ۱۱:۱۵ با هم بودیم بعدش اومدیم بیرون چون آرش ظهر باید میرفت خونه ی خاله ی مامانش ناهار دعوت بودن با اینکه اونجوری که میخواستم نشد اما به هر حال خوش گذشت
بعدم باهم تا دم ایستگاه اومدیمو مهربون منو سوار ماشین کردو رفت وقتی رسیدم خونه به مهربون تک زنگ زدم که رسیدم خونه بعدم با مریم نشستیم که مثلا درس بخونیم برا نیم ترم سیستماتیک و رشدو نمو اما مگه تونستیم بخونیم انقدر باهم حرف زدیم که مخ همو خوردیم بعدم هرچی فیلمو کارتون بود دیدیم ...
و از دست پخت س گ آشپز کانال ۳ لذت کافی رو بردیم نمیدونم دیدین یا نه ولی حال منو مریم که بهم خورد با اون سوپ سویاش اه ه ه ه ه
دوشنبه صبح با مریم رفتیم دانشگاه و با استاد انقلاب حرف زدیم آخه اصلا سر کلاسش نرفته بودیم اونم گفت مارو حذف کرده
اما ترسوندمون وقتی بهش گفتم ما تابستون داشتیمو صبح خواب موندیم گفت بله یادمه
اومدین گفتین خلاصه که به خوبیو خوشی تموم شدو اومدیم رفتیم سر کلاس اندیشه ۲ مریم که آرش ساعت ۱۰:۲۰ بهم اس ام اس داد (او ا او ا او ا) فهمیدم به دنیا اومده خندم گرفته بود سر به سرش میذاشتم اونم ادای تبلیغه مای بی بی رو در میاورد![]()
![]()
کلاس مریم که تموم شد اومدیم برگردیم خونه که به مریم گفتم بیا بریم شهرک من آرشو ببینم تولدشه بعد بریم خونه رفتیم با هم شهرک مهربونو دیدیمو برگشتیم خونه سه شنبه هم استاد ازمون امتحان نگرفت
قرار شد هفته بعد بگیره یعنی دیروز با اینکه اصلا نخونده بودم نمرم خیلی خوب شد کسانیکه واحد سیستماتیکو گذروندن میدونن فقط چه درس سختیه با اینکه گیاهیه اما همش اسمای لاتین و سخته خودمم تعجب کردم که با اینکه فقط سر کلاس گوش کرده بودم چه جوری نمره ام خوب شد آخه چرا از مغزم کار نمیکشم؟؟؟اگه فقط یه دور خونده بودم اون 1 نمره رو هم میگرفتم
هفته ایی که گذشت برام هم یه جورایی عجیب غریب بود هم انرژی آور حالا هم دارم فکر میکنم فکر فکر فکر...![]()
امیدوارم همه ی آدما توی لحظه لحظه ی زندگیشون شادیو در کنارشون حس کنن![]()

![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |













